اینجا فقط یک فروشگاه نیست
نگاهی به سه دهه فعالیت انتشارات امام در مشهد _ ص1
محققین، اساتید، دانشجویان و اهل کتاب در مشهد همه آن مرد ریزنقش مهربان و متواضع را می شناسند. رضا رجب زاده مدیر انتشارات امام را که بعد از سه دهه فعالیت، شناخته شده ترین مکان برای اهل کتاب است به بهانه هفته کتاب به دفتر انتشارات جهاد دانشگاهی دعوت کردیم و او با خوشرویی پذیرفت، از او درباره آغاز کارش و تاریخ تاسیس انتشارات امام پرسیدیم
آغاز کار کتابفروشی من به قبل از انقلاب برمی گردد که آقای مرتضی مصطفوی در خیابان خسروی انتشارات داشتند و فعالترین کتابفروشی مشهد را اداره می کردند. اواسط سال 57 مغازه ای اول خیابان دکتری گرفت که باید آماده میشد و چون خود او گرفتار فعالیتهای انقلاب بود قرار شد مغازه از او باشد و سرمایه از من و آقای عطارپور و آقای فروغیان هم کتاب تهیه کنند چون من سررشته نداشتم، ضمن اینکه هنوز مشغول کار قبلی ام بودم و تمام وقت در اینجا کار نمی کردم. اسفند 57 بود که کار را شروع کردیم و بعد از یک سال آقای مصطفوی مغازه را به من فروختند. آنهایی که با آقا مرتضی کار می کردند فقط قصد خدمت داشتند، افراد انقلابی بودند و خط فکری حاکم بر آن دوران را دنبال می کردند. قبل از انقلاب کتابفروشی های بعثت و فلق و هجرت مطرح ترین مکانهای تهیه کتاب بودند که به طور مخفی و اواخر آشکارتر کتابهای دکتر شریعتی را برای فروش می آوردند و ما با ترس و لرز سراغ آنها می رفتیم
او درباره وضعیت کتابخوانی و کتابهایی که بیشتر مورد اقبال مردم قرار می گرفت توضیح داد
افت و خیز کار ما بسته به شرایط جامعه و افکار عمومی دارد، اول انقلاب عطش فراوانی برای کتاب خواندن وجود داشت، وانت وانت کتاب می آمد و ظرف سه روز تمام می شد، کتاب تضاد وتناقض بنی صدر را از صد نفر یک نفر هم نمی فهمید اما می خواستند بیشتر بدانند. ما 300تا 300 تا کتاب می آوردیم و خیلی زود تمام می شد، مثلا کتابهایی مثل پرتوی از قرآن جلد پنجم آن که چاپ شد ما یک خاور گرفتیم که الان سالی یک دوره هم فروش نمی رود. چاپ اول کتاب تماشاگه راز مطهری 110 هزار تیراژ داشت. کتابهای مرحوم دکتر شریعتی و همینطور آثار دستغیب با تیراژ بالا به فروش می رسید و در آن شرایط می شود گفت همه جور کتابی فروش می رفت و همه نوع اندیشه رونق داشت تا اینکه در سالهای بعد برخوردهای سیاسی پیش آمد که تبعاتی هم داشت و خط کشی ها مشخص شد و از تنوع آثار موجود در بازار کتاب کاسته شد، در حالی که تا سال 58 هیچ مساله ای نبود و عرضه همه کتابها آزاد بود. اوایل انقلاب مردم هر کتابی را می خواند، از سال 60 که خط و خطوط مشخص شد یک سری کتابها را که حساسیت روی آنها وجود داشت نمی آوردیم، تا سال 63 که ذائقه مردم عوض شد و کتابهای تاریخی را بر دیگر کتابها ترجیح می دادند و سالهای 65، 66 کتابهای ذبیح اله منصوری غوغا می کرد، هر چه می آوردیم می خریدند، سه چهار سالی آنها میدان دار بودند تا سال 67،68 که کتابهای عرفان و فلسفه باب شد و پس از آن هم در دوره آقای خاتمی کتابهای سیاسی درصدر بود و کتابهای کلام. بعد از آن دیگر کتابهای جدی تقریبا از صحنه خارج شد و الان مدتی است که کتابهای دم دستی پرفروش ترین ها هستند. کتابهایی مثل گنجهای معنوی و طالع بینی که زمانی از صحنه خارج شده بودند دوباره به صدر پرفروش ترین کتابها راه یافته اند، در حالی که اگر کسی در سال 59 همین کتابها را چاپ می کرد در تمام ایران 1000 نسخه هم فروش نمی رفت. اوایل انقلاب از همه طیف در کتابفروشی داشتیم، کاسب، معلم، پیر و جوان، فقیر و غنی؛ بعدها کتاب مشتری خاص خودش را پیدا کرد، تا سال های 65 ،70 دانشجوها اکثریت مشتری های ما را تشکیل می دادند ولی الآن 10 ،15 سالی است قشر دانشجو کمتر می آیند و دیگر کتاب نمی خرند، قبلا اگر کتابی هم نمی خریدند پای قفسه ها می استادند و مشخص بود که دنبال چیزی هستند، در حال حاضر خانم ها خیلی کتاب می خرند که در مقایسه با قبل خیلی تعدادشان زیاد شده است
تفاوت رجب زاده با یک کتابفروش معمولی این است که به کتاب به عنوان یک کالا نگاه نمی کند و حتی با تاسف از اینکه مردم فلان کتاب هجو را زیاد می خرند یاد می کند. از او پرسیدیم شما که خودتان در تشخیص کتاب خوب از بد، اهل تمیز هستید چگونه با این مساله کنار آمده اید، رجب زاده گفت:
ما هم مثل بقیه با ذائقه مردم پیش آمده ایم، یک نفر ممکن است برای گذراندن اوقات فراغت کتابی بخواهد و وقتی می بینم کسی هراسان آمده دنبال کتاب گنجهای معنوی و وقتی بگویم ن����اریم تشنه تر می شود و باز به دنبال کتاب می گردد، کتاب را تهیه می کنم و به او می دهم چون می دانم که بالاخره کتاب را خواهد یافت
در شرايط فعلي كه بازار كتاب از نظر اقتصادي شايان توجه نيست كمتر كسي به فكر راه اندازي كتابفروشي مي افتد. خيلي ها مي گويند آقاي رجب زاده سرمايه اي را كه در اين نقطه از شهر بند كتابفروشي كرده است به هر كاري مي زد صد برابر سود ميكرده است. از آقاي رجب زاده مي پرسيم آيا اين مسئله تاكنون به ذهن شما خطور نكرده است؟چه چيزي شما را دلگرم كرده كه همچنان ادامه بدهيد؟مي گويد:
جز سال اول بعدش نه. از نظر اقتصادي خوب بوده و من احساس غبن در زمينه اقتصادي هم ندارم.معلوم نيست كه اگر به كار ديگري ميزديم به همين وضعيتي كه رسيده ايم رسيده باشيم. درآمدش خيلي بيشتر از كفايت بوده. بيشتر از آن چيزي كه ما انتظار داشتيم. يعني اگر يك سوم فعلي هم درآمد داشته باشيم راضي هستيم
اما كساني كه ايشان را مي شناسند سرمنشا اين رضايت را چيز ديگري ميدانند.آنها رجب زاده را از نسلي مي دانند كه در زندگي حد كفايتي دارند ومعنايي از زندگي مراد كرده اند. بايد تعريفي از زندگي داشته باشي تا بگويي كه اين درآمد براي زندگي كفايت ميكند و بلكه زياد هم هست. با اين نگاه الان هم اين تجربه قابل تكرار است. ولي اگر كسي بخواهد يك شبه ره صد ساله را طي كند اين شغل جواب نمي دهد. آنها ميگويند رجب زاده به نان عمل قانع است و سود سرمايه را از درآمد خود حذف كرده است
ویژگی دیگر او این است که خود اهل کتاب و مطالعه است و معتقد است سابقه این علاقه به قبل از کتابفروشی و به دوران تحصیل بر می گردد:
شش کلاس در عسگریه درس خواندم و بعد از کلاس ششم وارد بازار کار شدم و یک سالی در کاک رضوی شاگرد بودم و بعد در قنادی طباطبایی روبروی مسجد گوهرشاد دو سال کار کردم. یک عمو داشتم که آخر نوقان نانوایی داشت، سه سالی هم در آنجا که محلی بود پاتوق همه جور فرقه و آدم مشغول بودم و در 18 سالگی برگشتم پیش پدرم و با او کار کردم. شبها بعد از اذان کاری نداشتم و به فکر افتادم درس بخوانم. در کنار حسینیه کرمانیها جلساتی به نام محفل دانش برگزار می شد و کسانی که به آنجا می آمدند همه افرادی بودند که روزها می رفتند سرکار و شبها دنبال درس خواندن بودند. من استعدادم خوب بود و با اینکه بیرون کلاس هیچ وقت کتاب دستم نمی گرفتم اما همیشه شاگرد اول بودم. عربی را شروع کردم و در عرض سه ماه از همه کسانی که آنجا بودند جلو افتادم و پیشنهاد کردند شروع کنم در همانجا به درس دادن. چون حاج آقایی که آنجا درس می داد خیلی مسلط نبود من و چند نفر از دوستانم رفتیم پیش حاج آقای لشکری که در صحن عتیق حرم اما رضا حجره ای داشت و شاگرد خصوصی می گرفت، چند ماهی که پیش او درس خواندم بسیار کارساز بود و به ادبیات عربی مسلط شدم. کتاب سیوطی را پیش آقای واعظی خواندم، فقه و اصول را هم با آقای ملا هاشم، اصول فقه مظفر را حاج آقا الهی و در ادامه وقتی که کار کتابفروشی را شروع کردم حاج آقای زنجانی در مسجد امام صادق دو شاگرد داشت و رسائل درس می داد من هم به آنها ملحق شدم و چند سالی هم درس خارج خواندم و در کل از 18 سالگی یعنی سال 1347 تا سال 1363 تقریبا 16 سال در کنار کار روزانه، شبها و جمعه ها درس می خواندم. از همان کودکی مشتری پروپاقرص کتابفروشیها بودم، ولی آن موقع از نظر فرهنگی سرمایه گذاری نمی شد و من با اینکه همیشه شارگرد ممتاز بودم ولی هیچ امکاناتی برای خواندن کتاب و مجله نداشتم گاهی بچه ای کیهان فرهنگی میآورد و دیگر هیچ! تا اینکه کتابخانه آستان قدس تاسیس شد. سال 58 ، 28 ساله بودم و از لحاظ مالی درآمد خوبی داشتم ولی به خاطر علاقه به کتاب بعد از اینکه آقای مرتضوی گفت تصمیم به فروش مغازه دارد فکر کردم بهتر است کار قبلی ام را رها کنم و کتابفروشی را بخرم. اوایل این کار هیچ سودی نداشت با اینحال به عنوان یک شغل به آن نگاه نمی کردم آقای مصطفوی هم با نیت اقتصادی شروع نکرده بود، با اینکه برای مغازه بابت قفسه بندی و تعمیرات کلی هزینه کرده بود، هنگام واگذاری دیناری اضافه نگرفت
نتیجه تحصیل در این سالها در کنار رساندن کتابهای مناسب به علاقمندان دانستن، ترجمه و تالیف چندین کتاب است که برخی از آنها به ترتیب تاریخ انتشار عبارتند از: ?فقه سیاسی، انشارات پیام آزادی، سال 58. ترجمه چند قسمت از تفسیر ملاصدرا: تفسیر سوره سجده، تفسیر سوره زلزال، انتشارات پیام آزادی، قسمتی از دایره المعارف تشیع سید حسن امین در رابطه با حضرت علی(ع)، آداب معاش؛ قسمتی از محجه البیضاء ملامحسن فیض کاشانی، انتشارات رستگار. ترجمه اسرار الصلوه ، نوشته میرزا جواد ملکی تبریزی انتشارات پیام آزادی1363(چاپ دهم 1385)، ترجمه منهاج النجات ملامحسن فیض کاشانی، انتشارات پیام آزادی 1369 (چاپ نهم 1382)، نگاهی دوباره به سیمای پیامبر انتشارات رستگار 1374، ترجمان حیات امام علی از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ترجمه و تدوین رضا رجب زاده انتشارات رستگار 1379
با توجه به اشرافی که بر جریانات فکری و فرهنگی دارد از او سئوال شد که چرا مدتی است به نظر می رسد موضوعات کتابها تکراری شده است و نویسندگان حرف تازه ای برای گفتن ندارند؟ وی خاطر نشان کرد
بستگی به شرایط اجتماعی دارد ، در شرایطی که چالش های فرهنگی در جامعه وجود نداشته باشد، مسائل جدید هم برای مردم پیش نمی آید و سئوالی هم در ذهن کسی ایجاد نمی شود و در نتیجه مطلب جدیدی هم تولید نمی شود. چون سئوالی برای کسی وجود ندارد کسی هم به دنبال جواب نیست. اما در صورتی که فضا باز باشد و افراد آزادانه نظراتشان را مطرح کنند خواه ناخواه پاسخهایی می طلبد و افرادی درگیر می شوند و تولید فکر می کنند. حتی در شرایط امروز که فضا در این زمینه ها بسته است با انتشار یک مقاله 10، 15 مقاله به دنبالش به عنوان جواب می آید، اوضاع امروز ما مصداق کامل این جمله حضرت علی است که می فرماید نه کسی دنبال مطلبی می رود و نه کسی که چیزی می داند از دانسته هایش بهره می گیرد
آنهایی که سالهاست به این کتابفروشی رفت و آمد دارند می گویند در تمام این سالها رجب زاده رویه ثابتی را حفظ کرده و با افت و خیزهای صحنه سیاست در کارش تغییری حاصل نشده است، زمانی که کتابهای شریعتی ممنوع بود کتابفروشی او تنها جایی بود که می توانستی آنها را بیابی و زمانی که فضای سیاسی تنگ تر و تنگ تر می شد با وجود تهدیدات در رویه اش تغییری نداد، او می گوید:
در حد صحبت و انتقاد تذکرات زیادی به من می دادند که فلان کتابها را نباید بیاوری، حتی برخی از نزدیکانم می گفتند این چه نانی است که رجب زاده سر سفره خانواده اش می برد؟! یادم هست که شخصی از کارکنان آستان قدس کتابی از من خرید و فردای آن روز بسیار پریشان آمد و گفت کتابی که به من دادید لایش اطلاعیه بود ، با اینکه می توانست گزارش بدهد و برای من مشکل درست کند فقط به من توصیه کرد مراقب باشم . ما هم وقتی بیشتر دقت کردیم متوجه شدیم خانمی می رود سراغ همان قفسه کتاب و مدتها آنجا می ایستد و دیدیم کاغذ لای کتاب ها می گذارد، موقع خروج از مغازه به او گفتم کاغذتان را جا گذاشتید و دیگر ندیدم این کار را تکرار کند
پروپاقرص ترین مشتریان کتابفروشی کسانی هستند که کتاب را فقط برای آرایش کتابخانه شان می خواهند و نه برای خواندن، کسانی هم هستند که با وسواس تمام بهترین کتابها را برای کتابخانه شخصی شان انتخاب می کنند که متاسفانه چنین کتابخانه هایی اغلب سرنوشت دردناکی پیدا می کنند. موارد بسیاری را دیده ام که فردی با عشق و علاقه و دقت فراوان کتابها را انتخاب می کند و بهترین کتابها را به خون دل جمع می کند و پس از مرگ وارثان او به این کتابها به عنوان سرمایه نگاه می کنند و به دنبال تبدیل آنها یه پول نقد هستند، پسر یکی از دوستان فاضلم در انتقاد از کار پدرش در جمع آوری کتابخانه شخصی می گفت اگر پدرم اینهمه پول را به کار دیگری می زد سرمایه کلانی می شد
از ايشان در باره برنامه آينده انتشارات امام سوال ميشود مي گويد: اگر خداوند توفيق دهد فروشگاه را توسعه دهيم. جاي بزرگتري.امكانات بيشتري. تا سرمايه اي كه از اين راه به دست آمده در همين راه خرج شود
ادامه