رضا رجب زاده _ انتشارات امام مشهد eSnips Folder
رضا رجب زاده _ انتشارات امام مشهد
Masood HN
 
Web Address: http://www.esnips.com/web/rajabzadeh
Updated on Nov. 28 2006
0 Comments
Visitors: 740
Tags: publicayion , Mashad , islamic , book , press
 
Posts
Show all posts
انتشارات امام مشهد
Posted on Nov. 28 2006
 

 

       


 
 
رضا رجب زاده _ انتشارات امام مشهد
Posted on Nov. 28 2006
 

 

 


اینجا فقط یک فروشگاه نیست

 

نگاهی به سه دهه فعالیت انتشارات امام در مشهدص1


 

 

محققین، اساتید، دانشجویان و اهل کتاب در مشهد همه آن مرد ریزنقش مهربان و متواضع را می شناسند. رضا رجب زاده مدیر انتشارات امام را که بعد از سه دهه فعالیت، شناخته شده ترین مکان برای اهل کتاب  است به بهانه هفته کتاب به دفتر انتشارات جهاد دانشگاهی دعوت کردیم و او با خوشرویی پذیرفت، از او درباره آغاز کارش و تاریخ تاسیس انتشارات امام پرسیدیم

 آغاز کار کتابفروشی من به قبل از انقلاب برمی گردد که آقای مرتضی مصطفوی در خیابان خسروی انتشارات داشتند و فعالترین کتابفروشی مشهد را اداره می کردند. اواسط سال 57 مغازه ای  اول خیابان دکتری گرفت که باید آماده میشد و چون خود او گرفتار فعالیتهای انقلاب بود قرار شد مغازه از او باشد و سرمایه از من و آقای عطارپور و آقای فروغیان هم کتاب تهیه کنند چون من سررشته نداشتم، ضمن اینکه هنوز مشغول کار قبلی ام بودم و تمام وقت در اینجا کار نمی کردم. اسفند 57 بود که کار را شروع کردیم و بعد از یک سال آقای مصطفوی مغازه را به من فروختند. آنهایی که با آقا مرتضی کار می کردند فقط قصد خدمت داشتند، افراد انقلابی بودند و خط فکری حاکم بر آن دوران را دنبال می کردند. قبل از انقلاب کتابفروشی های  بعثت و فلق و هجرت مطرح ترین مکانهای تهیه کتاب بودند که به طور مخفی و اواخر آشکارتر کتابهای دکتر شریعتی را برای فروش می آوردند و ما با ترس و لرز سراغ آنها می رفتیم

او درباره وضعیت کتابخوانی و کتابهایی که بیشتر مورد اقبال مردم قرار می گرفت توضیح داد

 افت و خیز کار ما بسته به شرایط جامعه و افکار عمومی دارد، اول انقلاب عطش فراوانی برای کتاب خواندن وجود داشت، وانت وانت کتاب می آمد و ظرف سه روز تمام می شد، کتاب تضاد وتناقض بنی صدر را از صد نفر یک نفر هم نمی فهمید اما می خواستند بیشتر بدانند. ما 300تا 300 تا کتاب می آوردیم و خیلی زود تمام می شد، مثلا کتابهایی مثل پرتوی از قرآن جلد پنجم آن که چاپ شد ما یک خاور گرفتیم که الان سالی یک دوره هم فروش نمی رود. چاپ اول کتاب تماشاگه راز مطهری 110 هزار تیراژ داشت. کتابهای مرحوم دکتر شریعتی و همینطور آثار دستغیب با تیراژ بالا به فروش می رسید و در آن شرایط می شود گفت همه جور کتابی فروش می رفت و همه نوع اندیشه رونق داشت تا اینکه در سالهای بعد برخوردهای سیاسی پیش آمد که تبعاتی هم داشت و خط کشی ها مشخص شد و از تنوع آثار موجود در بازار کتاب کاسته شد، در حالی که تا سال 58 هیچ مساله ای نبود و عرضه همه کتابها آزاد بود. اوایل انقلاب مردم هر کتابی را می خواند، از سال 60 که خط و خطوط مشخص شد یک سری کتابها را که حساسیت روی آنها وجود داشت نمی آوردیم، تا سال 63 که ذائقه مردم عوض شد و کتابهای تاریخی را بر دیگر کتابها ترجیح می دادند و سالهای 65، 66 کتابهای ذبیح اله منصوری غوغا می کرد، هر چه می آوردیم می خریدند، سه چهار سالی آنها میدان دار بودند تا سال 67،68 که کتابهای عرفان و فلسفه باب شد و پس از آن هم در دوره آقای خاتمی کتابهای سیاسی درصدر بود و کتابهای کلام. بعد از آن دیگر کتابهای جدی تقریبا از صحنه خارج شد  و الان مدتی است که کتابهای دم دستی پرفروش ترین ها هستند. کتابهایی مثل گنجهای معنوی و طالع بینی که زمانی از صحنه خارج شده بودند دوباره به صدر پرفروش ترین کتابها راه یافته اند، در حالی که اگر کسی در سال 59 همین کتابها را چاپ می کرد در تمام ایران 1000 نسخه هم فروش نمی رفت. اوایل انقلاب از همه طیف در کتابفروشی داشتیم، کاسب، معلم، پیر و جوان، فقیر و غنی؛ بعدها کتاب مشتری خاص خودش را پیدا کرد، تا سال های 65 ،70 دانشجوها اکثریت مشتری های ما را تشکیل می دادند ولی الآن 10 ،15 سالی است قشر دانشجو کمتر می آیند و دیگر کتاب نمی خرند، قبلا اگر کتابی هم نمی خریدند پای قفسه ها می استادند و مشخص بود که دنبال چیزی هستند، در حال حاضر خانم ها خیلی کتاب می خرند که در مقایسه با قبل خیلی تعدادشان زیاد شده است

تفاوت رجب زاده با یک کتابفروش معمولی این است که به کتاب به عنوان یک کالا نگاه نمی کند و حتی با تاسف از اینکه مردم فلان کتاب هجو را زیاد می خرند یاد می کند. از او پرسیدیم شما که خودتان در تشخیص کتاب خوب از بد، اهل تمیز هستید چگونه با این مساله کنار آمده اید، رجب زاده گفت:

 ما هم مثل بقیه با ذائقه مردم پیش آمده ایم، یک نفر ممکن است برای گذراندن اوقات فراغت کتابی بخواهد و وقتی می بینم کسی هراسان آمده دنبال کتاب گنجهای معنوی و وقتی بگویم ن����اریم تشنه تر می شود و باز به دنبال کتاب می گردد، کتاب را تهیه می کنم و به او می دهم چون می دانم که بالاخره کتاب را خواهد یافت

در شرايط فعلي كه بازار كتاب از نظر اقتصادي شايان توجه نيست كمتر كسي به فكر راه اندازي كتابفروشي مي افتد. خيلي ها مي گويند آقاي رجب زاده سرمايه اي را كه در اين نقطه از شهر بند كتابفروشي كرده است به هر كاري مي زد صد برابر سود ميكرده است. از آقاي رجب زاده مي پرسيم آيا اين مسئله تاكنون به ذهن شما خطور نكرده است؟چه چيزي شما را دلگرم كرده كه همچنان ادامه بدهيد؟مي گويد:

 جز سال اول بعدش نه. از نظر اقتصادي خوب بوده و من احساس غبن در زمينه اقتصادي هم ندارم.معلوم نيست كه اگر به كار ديگري ميزديم به همين وضعيتي كه رسيده ايم رسيده باشيم. درآمدش خيلي بيشتر از كفايت بوده. بيشتر از آن چيزي كه ما انتظار داشتيم. يعني اگر يك سوم فعلي هم درآمد داشته باشيم راضي هستيم

اما كساني كه ايشان را مي شناسند سرمنشا اين رضايت را چيز ديگري ميدانند.آنها رجب زاده را از نسلي مي دانند كه در زندگي حد كفايتي دارند ومعنايي از زندگي مراد كرده اند. بايد تعريفي از زندگي داشته باشي تا بگويي كه اين درآمد براي زندگي كفايت ميكند و بلكه زياد هم هست. با اين نگاه الان هم اين تجربه قابل تكرار است. ولي اگر كسي بخواهد يك شبه ره صد ساله را طي كند اين شغل جواب نمي دهد. آنها ميگويند رجب زاده به نان عمل قانع است و سود سرمايه را از درآمد خود حذف كرده است

ویژگی دیگر او این است که خود اهل کتاب و مطالعه است و معتقد است سابقه این علاقه به قبل از کتابفروشی و به دوران تحصیل بر می گردد:

  شش کلاس در عسگریه درس خواندم و بعد از کلاس ششم وارد بازار کار شدم و یک سالی در کاک رضوی شاگرد بودم و بعد در قنادی طباطبایی روبروی مسجد گوهرشاد دو سال کار کردم. یک عمو داشتم که آخر نوقان نانوایی داشت، سه سالی هم در آنجا که محلی بود پاتوق همه جور فرقه و آدم مشغول بودم و در 18 سالگی برگشتم پیش پدرم و با او کار کردم. شبها بعد از اذان کاری نداشتم و به فکر افتادم درس بخوانم. در کنار حسینیه کرمانیها جلساتی به نام محفل دانش برگزار می شد و کسانی که به آنجا می آمدند همه افرادی بودند که روزها می رفتند سرکار و شبها دنبال درس خواندن بودند. من استعدادم خوب بود و با اینکه بیرون کلاس هیچ وقت کتاب دستم نمی گرفتم اما همیشه شاگرد اول بودم. عربی را شروع کردم و در عرض سه ماه از همه کسانی که آنجا بودند جلو افتادم و پیشنهاد کردند شروع کنم در همانجا به درس دادن. چون حاج آقایی که آنجا درس می داد خیلی مسلط نبود من و چند نفر از دوستانم رفتیم پیش حاج آقای لشکری که در صحن عتیق حرم اما رضا حجره ای داشت و شاگرد خصوصی می گرفت، چند ماهی که پیش او درس خواندم بسیار کارساز بود و به ادبیات عربی مسلط شدم. کتاب سیوطی را پیش آقای واعظی خواندم، فقه و اصول را هم با آقای ملا هاشم، اصول فقه مظفر را حاج آقا الهی و در ادامه وقتی که کار کتابفروشی را شروع کردم حاج آقای زنجانی در مسجد امام صادق دو شاگرد داشت و رسائل درس می داد من هم به آنها ملحق شدم و چند سالی هم درس خارج خواندم و در کل از 18 سالگی یعنی سال 1347 تا سال 1363 تقریبا 16 سال در کنار کار روزانه، شبها و جمعه ها درس می خواندم. از همان کودکی مشتری پروپاقرص کتابفروشیها بودم، ولی آن موقع از نظر فرهنگی سرمایه گذاری نمی شد و من با اینکه همیشه شارگرد ممتاز بودم ولی هیچ امکاناتی برای خواندن کتاب و مجله نداشتم گاهی بچه ای کیهان فرهنگی میآورد و دیگر هیچ! تا اینکه کتابخانه آستان قدس تاسیس شد. سال 58 ، 28 ساله بودم و از لحاظ مالی درآمد خوبی داشتم ولی به خاطر علاقه به کتاب بعد از اینکه آقای مرتضوی گفت تصمیم به فروش مغازه دارد فکر کردم بهتر است کار قبلی ام را رها کنم و کتابفروشی را بخرم. اوایل این کار هیچ سودی نداشت با اینحال به عنوان یک شغل به آن نگاه نمی کردم آقای مصطفوی هم با نیت اقتصادی شروع نکرده بود، با اینکه برای مغازه بابت قفسه بندی و تعمیرات کلی هزینه کرده بود، هنگام واگذاری دیناری اضافه نگرفت

 

نتیجه  تحصیل در این سالها در کنار رساندن کتابهای مناسب به علاقمندان دانستن، ترجمه و تالیف چندین کتاب است که برخی از آنها به ترتیب تاریخ انتشار عبارتند از: ?فقه سیاسی، انشارات پیام آزادی، سال 58. ترجمه چند قسمت از تفسیر ملاصدرا: تفسیر سوره سجده، تفسیر سوره زلزال، انتشارات پیام آزادی، قسمتی از دایره المعارف تشیع سید حسن امین در رابطه با حضرت علی(ع)، آداب معاش؛ قسمتی از محجه البیضاء ملامحسن فیض کاشانی، انتشارات رستگار. ترجمه اسرار الصلوه ، نوشته میرزا جواد ملکی تبریزی انتشارات پیام آزادی1363(چاپ دهم 1385)، ترجمه منهاج النجات ملامحسن فیض کاشانی، انتشارات پیام آزادی 1369 (چاپ نهم 1382)، نگاهی دوباره به سیمای پیامبر انتشارات رستگار 1374، ترجمان حیات امام علی  از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ترجمه و تدوین رضا رجب زاده انتشارات رستگار 1379

 

با توجه به اشرافی که بر جریانات فکری و فرهنگی دارد از او سئوال شد که چرا مدتی است به نظر می رسد موضوعات کتابها تکراری شده است و نویسندگان حرف تازه ای برای گفتن ندارند؟ وی خاطر نشان کرد

 بستگی به شرایط اجتماعی دارد ، در شرایطی که چالش های فرهنگی در جامعه وجود نداشته باشد، مسائل جدید هم برای مردم پیش نمی آید و سئوالی هم در ذهن کسی ایجاد نمی شود و در نتیجه مطلب جدیدی هم تولید نمی شود. چون سئوالی برای کسی وجود ندارد کسی هم به دنبال جواب نیست. اما در صورتی که فضا باز باشد و افراد آزادانه نظراتشان را مطرح کنند خواه ناخواه پاسخهایی می طلبد و افرادی درگیر می شوند و تولید فکر می کنند. حتی در شرایط امروز که فضا در این زمینه ها بسته است با انتشار یک مقاله  10، 15 مقاله به دنبالش به عنوان جواب می آید، اوضاع امروز ما مصداق کامل این جمله حضرت علی است که می فرماید نه کسی دنبال مطلبی می رود و نه کسی که چیزی می داند از دانسته هایش بهره می گیرد

آنهایی که سالهاست به این کتابفروشی رفت و آمد دارند می گویند در تمام این سالها رجب زاده رویه ثابتی را حفظ کرده و با افت و خیزهای صحنه سیاست در کارش تغییری حاصل نشده است، زمانی که کتابهای شریعتی ممنوع بود کتابفروشی او تنها جایی بود که می توانستی آنها را بیابی و زمانی که فضای سیاسی تنگ تر و تنگ تر می شد با وجود تهدیدات در رویه اش تغییری نداد، او می گوید:

 در حد صحبت و انتقاد تذکرات زیادی به من می دادند که فلان کتابها را نباید بیاوری، حتی برخی از نزدیکانم می گفتند این چه نانی است که رجب زاده سر سفره خانواده اش می برد؟! یادم هست که شخصی از کارکنان آستان قدس کتابی از من خرید و فردای آن روز بسیار پریشان آمد و گفت کتابی که به من دادید لایش اطلاعیه بود ، با اینکه می توانست گزارش بدهد و برای من مشکل درست کند فقط به من توصیه کرد مراقب باشم . ما هم وقتی بیشتر دقت کردیم متوجه شدیم خانمی می رود سراغ همان قفسه کتاب و مدتها آنجا می ایستد و دیدیم کاغذ لای کتاب ها می گذارد، موقع خروج از مغازه به او گفتم کاغذتان را جا گذاشتید و دیگر ندیدم این کار را تکرار کند

 پروپاقرص ترین مشتریان کتابفروشی کسانی هستند که کتاب را فقط برای آرایش کتابخانه شان می خواهند و نه برای خواندن، کسانی هم هستند که با وسواس تمام بهترین کتابها را برای کتابخانه شخصی شان انتخاب می کنند که متاسفانه چنین کتابخانه هایی اغلب سرنوشت دردناکی پیدا می کنند. موارد بسیاری را دیده ام که فردی با عشق و علاقه و دقت فراوان کتابها را انتخاب می کند و بهترین کتابها را به خون دل جمع می کند و پس از مرگ وارثان او به این کتابها به عنوان سرمایه نگاه می کنند و به دنبال تبدیل آنها یه پول نقد هستند، پسر یکی از دوستان فاضلم در انتقاد از کار پدرش در جمع آوری کتابخانه شخصی می گفت اگر پدرم اینهمه پول را به کار دیگری می زد سرمایه کلانی می شد

از ايشان در باره برنامه آينده انتشارات امام سوال ميشود مي گويد: اگر خداوند توفيق دهد فروشگاه را توسعه دهيم. جاي بزرگتري.امكانات بيشتري. تا سرمايه اي كه از اين راه به   دست آمده در همين راه خرج شود

                 ادامه

 
 
رضا رجب زاده _ انتشارات امام مشهد
Posted on Nov. 28 2006
 

اینجا فقط یک فروشگاه نیست

نگاهی به سه دهه فعالیت انتشارات امام در مشهدص2

 

 

دکتر حقی: انتشارات امام منشاء خدمات فرهنگی بسیار شده است.

 

دکتر علی حقی نویسنده و استاد گروه فلسفه دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد که از همان ابتدای تاسیس این کتابفروشی مشتری دائم آن بوده و بعدها تمام خریدهای مربوط به دانشکده الهیات که خود عهده دار آن بود از این کتابفروشی صورت می گرفت، از تفاوتهای این کتابفروشی با سایر کتابفروشیها گفت: ?در طول این سالها او و فرزندانش که از کوچکی به مغازه می آمدند و در در دامان پاک آقای رجب زاده بالیدند و در همین کتابفروشی مشغول خدمت شدند، همه نیکو خصال و خوب و با تقوی هستند و به نوعی با کتاب سروکار دارند و همان اخلاق خوش آقای رجب زاده را دارند. من و باقی افرادی که زیاد به آنجا سر می زنند نه تنها با ایشان بلکه با فرزندانش هم انس و مودت پیدا کرده ایم

جماعت کتابخوان هم سخت گیر است و هم بی پول، وقتی در این سالیان طولانی من برای خرید کتاب می رفتم رجب زاده اجازه می داد کتاب را بردارم و خوب برانداز کنم و گاهی بعد از مدتی تورق کتاب، وقتی تردید را در چهره من می دید پیشنهاد می کرد کتاب را ببرم خانه و اگر پسندیدم آنرا بخرم و البته این لطف را تنها در حق من نمی کرد. با اینکه کتابفروشی امام فضای زیادی ندارد با اینحال صندلی گذاشته اند و برای خیلی از ما پیش آمده که نشسته ایم و یک فصل از کتاب را همانجا خوانده ایم. او از ابتدای کارش همیشه 5 درصد از مبلغ کتاب را تخفیف می داد و من ندیده ام کتابفروشی را که تخفیف ثابت داشته باشد. علاوه بر این برای من و دیگران بسیار پیش آمده که برای خرید کتابی رفته ایم و کتابهای دیگری نیز توجهمان را جلب کرده است ولی پول کافی همراه نداشته ایم آقای رجب زاده در دفتری یادداشت می کند، خود او  و فرزندانش هیچ وقت مابقی را مطالبه نمی کنند و اگر ما فراموش کنیم ایشان هم نمی پرسند. او کتابفروش معمولی نیست و خود اهل قلم و فاضل است و کار برجسته ای که از او دیدم گوشه هایی از تفسیر ملاصدراست که سالها پیش ترجمه کرد. کاملا در جریان امور اجتماعی و سیاسی قرار دارد و بارها دیده ام که در جلسات سخنرانی متفکرین مطرحی که مشهد می آمدند شرکت می کند. کار کتابفروشی به هیچ وجه نافع نیست ولی ایشان به دلیل خلق خوش هیچ وقت در مضیقه نبوده، در صورتی که در کتابفروشیهای دیگر پرنده پرنمی زند. قصد او از کتابفروشی انتفاعی نیست و جهات شرعی را هم عمل می کند و یک زندگی سالم اقتصادی دارد. او آدم فرهنگی است و آدم فرهنگی هم دنبال پول نمی رود، پول دنبال او می آید، درست همانطور که اگر دنبال پول باشید نویسنده خوبی نمی شوید. آدم با او احساس راحتی می کند چون می داند ما کتابخوانیم و علاقمند به کتاب خواندن. کتابهای کتابفروشی او مختص علوم انسانی است و هر کتابی را نمی آورد اما در علوم انسانی از هنر و تاریخ گرفته تا منطق و فلسفه و فقه مجموعه بی نظیری جمع آموری کرده است، کتابهایی را که خودش تشخیص می دهد خوب است می آورد و هیچ تعصبی هم به هیچ عقیده ای ندارد و نسبت به جریانات فکری و فرهنگی شناخت کامل دارد و منشاء خدمات فرهنگی بسیاری شده است

 

کمال الدین غراب : انتشارات امام از ابتدای تاسیس پاتوق روشنفکران دینی بود

 

کمال الدین غراب پژوهشگر، مترجم و کارگردان تئاتر علت گرایش اغلب روشنفکران به کتابفروشی امام  را در این می دانست که: ? تنها کتابفروشی شهر مشهد بود که کتابهای دکتر شریعتی را عرضه می کرد. جوانهایی که با رویکرد جدید به اسلام نگاه می کردند در فروشگاه ایشان احساس راحتی می کردند چرا که وی با وجود تعلق به نحله تربیتی فرهنگی حوزه با سعه صدر و بدون تعصب و با تقوی خاصی هیچ کس را از داشتن عقیده خاصی نفی نمی کرد  و  علت توفیق او هم در همین سعه صدر اوست. خدمت دیگر رجب زاده این بود که جوانهای علاقه مند به مذهب با صورت جدید آن را با فرهنگ و ذخیره علمی قدیم آشنا می کرد و خودش هم کانالی بود برای دسترسی ما به آثار قدما و منابع اصیل ، مثلا در فقه و تاریخ اسلام و کتب حدیث، باب آشنایی ما را که سری در دانشگاه و محافل روشنفکری داشتیم با علومی که در حوزه رشد کرده بودند باز می کرد. دو بحران در دهه اول انقلاب بر نرخ خرید و فروش کتاب در ایران تاثیر گذاشت اول گران شدن کاغذ بود در ایام جنگ که واردات کاغذ صورت نگرفت و قیمت کتابها چندین برابر شد و نتیجه این امر پایین آمدن تیراژ کتاب بود. و دوم  اینکه کتابهای خوب دیگر چاپ نشدند. آقای رجب زاده در این آشفته بازار ایستاد و مقاومت کرد. و کتابهایش را با سود بسیار کم در اختیار علاقمندان گذاشت

کمال الدین غراب: رجب زاده حال مراجعین را می فهمد و با خریدار کتاب وارد تعامل انسانی می شود و محقق در کنار او به عنوان یک کتابشناس و قدردان علم احساس راحتی می کند

نکته برجسته دیگر در مورد انتشارات امام این است که مکانی شده بود برای قرارهای ما با دوستانمان و درواقع پاتوق روشنفکران دینی. در آنجا هم دیدارها تازه می شد و هم درباره کارهامان تصمیم می گرفتیم و بحث و گفتگو می کردیم.  و هم با اساتید آشنا می شدیم و تبادل آراء می کردیم. برخی از دوستانمان را در آنجا پیدا کردیم و شده بود محل آشنایی و البته هنوز هم هست، روشنفکران اینجا را به عنوان پایگاه اطلاعاتی و ارتباطی و در کل پاتوق علمی می شناسند و مطمئنند که با مراجعه به کتابفروشی امام حداقل یک یا دو نفر از دوستان و همقطارانان را خواهند دید. در سالهای اول انقلاب کاری را با هم شروع کردیم، ترجمه متنی از عربی بود، کار بهانه بود  و ایام خاطره انگیزی باقی ماند و با اینکه کار به سرانجام نرسید اما همان دو ساعتی که با هم گفتگو می کردیم بسیار قیمتی بود و من درسهای زیادی از سلامت نفس ایشان آموختم. رجب زاده فردی است درخود، بدون های و هوی با ایمانی زلال ، آرام و با اعتقاد کارش را انجام می دهد. ایشان علاوه بر کار کتابفروشی خود چند اثر ترجمه کرده است و این نشان می دهد بحث کتاب و کتابفروشی برای او فقط یک منبع اقتصادی نبوده و نیست. یک خدمت فرهنگی و یک فعالیت اجتماعی بوده است

کمال الدین غراب با اشاره به اینکه در طول سه دهه گذشته از نزدیک شاهد زندگی مستمر یک کتابفروش با ایمان بوده است از تاثیری که مسئول انتشارات امام پس از اولین سفر حج خود بر او گذاشت گفت: علاقه ایی به حج گذاشتن در من به وجود آورد که به یک عشق زنده بدل شد برای رفتن به این سفر که البته در آن زمان دور از دسترس به نظر می رسید. تاثیر این مرد و مردان بزرگ دیگر که الگوی اطرافیان خود هستند لطیف و مستمر است، نیازی نیست حادثه ای اتفاق بیفتد و یا کارهای بزرگی انجام شود خوب بودن چنین آدمهایی تاثیر خودش را می گذارد. نکته مهم در مورد او به عنوان کتابفروش این است که حال مراجعین را می فهمد و با خریدار کتاب وارد تعامل انسانی می شود و محقق در کنار او به عنوان یک کتابشناس و قدردان علم احساس راحتی می کند. آنجا که می رفتیم احساس می کردیم حالمان را درک می کند و می فهمد که کتاب را برای چه جستجو می کنیم و احساس می کردیم که مزاحم او نیستیم

 

فروغیان: رجب زاده به درجه بالایی از فضایل اخلاقی رسیده است

 

محمدرضا فروغیان مدیر تولید انتشارات جهاد دانشگاهی و همکار سابق انتشارات امام نیز درباره نقاط قوت این کتابفروشی معتقد است: ?قبل از انقلاب کتابفروشی آنچنانی در شهر مشهد نداشتیم، از دوران دبیرستان یعنی سالهای آخر دهه 40 دنبال کتاب بودم و به کتابفروشی های مختلف سر می زدم، هیچ کتابفروشی به صورت قفسه

تفسیر ملاصدرا بر سوره های اعلی و زلزال، ترجمه رضا رجب زاده

باز وجود نداشت، کتابها پشت ویترین چیده شده بود و باید اسم کتابرا می گفتی تا آنرا برایت بیاورند در مورد کتاب درست مثل سایر اجناس برخورد می شد. اولین نقطه مثبت کتابفروشی امام ارائه کتاب به صورت قفسه باز بود که ما وقتی آنرا تاسیس کردیم آدمها می آمدند کتابها را از نزدیک می دیدند و می توانستند چند صفحه از آنرا مطالعه

کنند، می ایستادند  و با هم بحث می کردند و فضای مناسبی به وجود آمد برای تبادل آراء. کتابفروشی های دیگر به مرور مزیتهای این روش را دیدند و از آن  تبعیت کردند. نکته دوم که در مورد آقای رجب زاده و پسران ایشان که با او در طی این سالها در کتابفروشی همکاری کرده اند و می کنند اخلاق نیکوست. من خودم چند سال آنجا کار کردم رجب زاده  به درجه بالایی از فضیلت اخلاقی رسیده است که بخشی از آن به علت تحصیلات و تربیت خانواده اش و بیشتر آن در اثر مطالعه گسترده ای است که دارد. به کمک ذهن باز و تندخوانی تقریبا تمام کتابهایی را که آمده خود او مطالعه کرده و به همین دلیل اطلاعات زیادی دارد و راهنمایی های او برای مراجعین قیمتی است. سایر کتابفروشها حداکثر اطلاعاتی که از کتابها دارند اسم نویسنده و قیمت آن است و از محتوای کتاب بی اطلاعند. کسی که به کتابفروشی مراجعه می کند ر��تارش با رفتار همین فردزمانی که وارد سوپرمارکت می شود تفاوت دارد و در نتیجه انتظار برخورد متفاوت هم از طرف کتابفروش دارد که این نکته در فروشگاه کتاب امام رعایت شده است. آقای رجب زاده از دادن کمک فکری به افراد دریغ نمی کند و کسانی که از او راهنمایی می گیرند از مشتریان پروپاقرص او می شوند. حتی پیش آمده است که دانشجویی نیاز به کتابی داشته و در بازار نیافته است و آقای رجب زاده از میان کتابهای شخصی خود و یا به کمک دوستانش کتاب را چند روزی به او امانت داده است و به این ترتیب این دانشجو شده است یک مشتری دائمی کتاب خوان

 

مروتی:ویترین کتابفروشی امام برای من و خیلی های دیگر بازتاب حیات فکری جامعه است

 

از نظر ابراهیم مروتی مدیر روابط عمومی جهاد دانشگاهی مشهد: ?همه آن کتابهای خوبی که باید برای یافتنشان تمام کتابفروشیهای شهر را بگردی در انتشارات امام یکجا جمع است. پویایی فکر جامعه ما را در ویترین آقای رجب زاده می توانید ببینید، حرفهای نو، حیات فکری نو و یک نوع حرکت و زندگی را می بینید که بازتاب شرایط اجتماع است. در این سالها روشنفکرانی از میان مردم بالا آمدند و حرف زدند اما به خط قرمز که رسیدند  دیگر نتوانستند ادامه دهند. جریان کلی جامعه هم به جایی رسیده است که دیگر حرف نویی زده نمی شود. ویترین کتابفروشی امام برای من و خیلی های دیگر بازتاب حیات فکری جامعه است و حتی اگر قصد خرید کتابی را هم نداشته باشم به عنوانها نگاه می کنم تا خط فکری روز جامعه را از میان آنها بیابم. رضا رجب زاده با اینکه از روی شکسته نفسی می گوید هر کتابی را مردم بخواهند می آوریم اما اصالت کار خود را در تمام این سی سال حفظ کرده است و با اینکه کتابی مثل گنجهای معنوی را چون تقاضای زیادی برای آن وجود دارد می آورد اما در کنار آن کتابهایی را هم در ویترین خود جای میدهد برای اینکه به مردم بگوید اینها را بخوانید و این رسالت بزرگ را برای خود قائل است که بهترین ها را برای تغذیه روشنفکران، دانشجویان و علاقمندان کتاب و مطالعه تهیه کند

 
 
Comments
Add Comment: Video Audio Text
Be the first to add a comment to this folder!
To add comments, you will need to sign in to your eSnips account.
 
Things you can do
Bookmark this Folder
Create a Widget
RSS
Add to Favorites
Report Abuse
 
 
 
Related folders
Islamic
By
Eng.Hesham
Islam
By
Dan
islamic
By
aboradwaa
Islamic
By
Quixotic
Islamic
By
Imthias இம்தியாஸ்